
در طول این سی سال صدها بار مراسم تحویل گرفتن پست ها و مقام های خودتان را جشن گرفتید, صدها بار پشت تریبون های داخلی و خارجی رفتید و با افتخار از خودتان تعریف کردید, صدها بار حکم های مختلف از دست یکدیگر گرفتید و به بهانه خدمت به مردم لباس انسانیت را از تن در آورده و اقدام به جنایات گوناگون کردید. تو گویی اصلاً این حکم ها برای خیانت و جنایت کردن به این مردم بی پناه و گرفتار صادر می گردد. بارها و بارها با استفاده از اعتماد مردم به آن ها وعده های دروغین دادید و سی سال را به همین ترتیب گذراندید. دیگر همه این بازی ها تکراری است. دیگر دست به دست کردن حکم ریاست جمهوری آن هم با دستان آلوده به خون جوانان وطن نمایش مسخره و تهوع آوری است که فقط خودتان از آن لذت می برید و اجرای آن, حکم تحویل سال نو را برای شما و شروع عزا و ماتم ملی را برای مردم دارد. ولی اینکه آیا تحمل ادامه جنایات شما چند صباحی دیگر از طرف ما امکان پذیر است یا نه, چیزی است که رعشه بر اندامتان انداخته و خواب های طلائی حکومت کردن را به کابوس و دار مکافات افتادن تبدیل کرده است. آری با اجرای این مراسم انقلابی وصف ناپذیر و باور نکردنی به دستان خودتان رقم زده اید که ابتدا این انقلاب از مغزها و قلب های ما شروع شد و حالا با سرعتی غیر قابل کنترل به دست ها و پا های ما خواهد رسید که نتیجه آن خرد شدن دهان و شکستن دستان به خون آلوده شما منتهی خواهد شد.


اگر شما با انتشار اخبار دروغین خود از این صدا و سیمای کثیف و حامی کودتا, می خواهید مردم را به قبول این اعترافات اجباری و نمایشی وادار کنید, پس دیگر هیچ جای گله ای از مردم باقی نخواهد ماند که اگر روزی شما را بر روی این صندلی ها بنشانند و مقابل دوربین ها به همان طریق که شما با زندانیان کنونی رفتار کردید, وادار به اعتراف هزاران کار کرده و نکرده کنند و بعد آنها هم باور کنند. چرا که این بدعتی باب شده توسط خود شماست. شما پذیرفتن هر دروغی را از طریق رادیو و تلویزیون به مردم آموختید. این شما هستید که توهین به شعور مردم مبنی بر نفهمی و بی اطلاعی آنها را بارها تکرار کردید.
در گذشته که مردم با آداب شرعی اسلام آشنائی کامل نداشتند ملایان به بالای منبرها می رفتند و با موعظه های گوناگون و پی در پی مردم را به اطاعت از شریعت ترغیب می کردند.درآمد آنها فقط از طریق پامنبری ها بود که برای جیب گشاد شان کافی نبود و چون اهل کار فیزیکی نبودند به فکر حق الحساب گیری از افراد متمول و سرشناس شهر و محلة خود افتادند.میزان وجه هم بستگی به شغل افراد داشت. حال اگر کسی, مثلاً یک تاجر حاضر به پرداخت مطالبات آنها نمی شد,مورد خشم و انتقام قرار می گرفت.بدین طریق که آنها با یک فتوای عجیب و غریب مبنی بر حرام بودن مال تاجر بخت برگشته,مردم ساده دل را از خرید جنس منع میکردند و موجب کسادی کار و نهایتاً ورشکستگی وی می شدند.حال اگر تاجر در نتیجة اثر فتوا حاضر به همکاری با آنان می شد,بلافاصله فتوای جدیدی مبنی بر حلال بودن جنس مذکور می دادند که موجب رونق تجارت وی می شد.مانند ماجرای قند که اول گفتند چون به دست خارجی ها درست شده نجس است ولی بعد فتوا دادند اگر قند را قبل از خوردن در چای فرو ببرید شسته میشود و دیگر نجس نیست.
حتماً تعجب می کنید ولی این برخورد محترمانة یکی از ماموران نیروی انتظامی با یک خانم چهل و چند ساله ( البته با پوزش از خانم محترم به خاطر افشای سنش ) در روز پنج شنبه 8 مرداد ماه در خیابان یوسف آباد است.
نمی دونید زبون آدمیزاد یعنی چی ؟
هر جمعه ای که می آید به یاد خطبه های ننگین ضحاک زمان می اُفتم که چگونه سخنانی مرگبار از دهان کثیفش بیرون آمد و فتوای قتل جوانان وطن را داد و باعث ایجاد حوادث تلخی چون مرگ ندا و دیگر عزیزانمان شد.

